زنان و مردان ايراني بياييد با اتحاد و همدلي نگذاريم لايحه ضد خانواده در مجلس به تصويب برسد
ادامه مطلب
الذی علم بالقلم
نمی دانم
نمی دانم باید ناز دختر سرایدار را بکشم یا باید برای دختر صاحبخانه ناز کنم؛
نمی دانم وقت قدم کردن خیابان های بین زیرزمینم و کتابخانه باید سرم بالا باشد و دنبال کسی برای سلام بگردم، یا باید با چیزی ور بروم و توی فکری باشم و بعدها بشنوم که فلانی را دیده ام و پیچیده ام طرف کوچه ی علی چپ؛
نمی دانم وقتی دستم دارد روی کاغذ می لغزد باید مواظب اطراف باشم تا کسی "لغزش"م را نبیند، یا باید روی کاغذ ننویسم تا "اثر"م آماده ی چاپ باشد؛
نمی دانم وقت درس خواندن باید کتاب را دودستی بگیرم و راه بروم تا بابا ببیند و حرفم را بخواند، یا باید گوه ای پشت در بگذارم و چرکنویس بغل کتابم را سیاه کنم از آن چه می آزارد و آن چه تسکینم می دهد؛
نمی دانم باید جلوی بقیه فکر کنم و انگشت در در هوا بچرخانم تا بپندارند عجب نابغه ای را درک کرده اند، یا باید رو به کنجی بایستم و مطمئن شوم گردی که چوبم از خاک بسترش برانگیخته به چشم کسی نمی رود؛
نمی دانم وقتی سکوت حاکم مهمانی است باید چیزی بگویم تا جوش بخورم و مردی شده باشم، یا تمام صدایم باید حاصل دعوای سبقت بی حاصلی باشد که پاهایم -وقت آوردن سینی چای- در هر قدم تکرارش می کنند؛
.
.
.
نمی دانم اگر "میم" و "نون" را از کلامم بگیرند باید برای پر کردن جای خالی اش پی کسی باشم، یا کاخ پوشالی ای که از این دو ساخته ام آوار جانم خواهد شد. ...آخر می دانی "زندگی" بدون "نون"، "زدگی" است و "مرگ" بدون "میم"، "رگ"!
Sad ghdusi njd / مرداد ۸۷ / شهر
یا لطیف
کانکس را می نویسم و خودم را- چه آنکه تعریفی جز این برای کانکس، یا بهتر بگویم برای خودم ندارم. نمی دانم کدامیک بیشتر وامدار دیگری هستیم. راستش فکر میکنم کفه من سنگین تر است.
اما من؛
اردوی آشنایی انجمن اسلامی، ورودی 83- مهر83
سهراب از من دعوت کرد به همراه او به عنوان کادر اجرایی اردو به آبعلی بروم. – و هرگز گمان نمی کردم یک سال بعد همین "ما" بار دیگر در آبعلی خواهیم بود و در کسوتی دیگر- و این آغازی بود بر آشنایی من و کسانی که زندگی من را در دوران دانشجویی اش شکل دادند. از او متشکرم.
نشریه کاروان – اسفند83
چیزی در درون بچه های بی تاب 82ی برق فریاد میزد. چیزی که نشان از میل وافر به ساختن داشت. در جلسه عمومی دعوت از کاروانیان قریب به 70 نفر آمده بودند که بیش از نیمی از آنها 82ای بودند. IEEE پاتق اولیه 82ای ها، جایی بود برای بحثهای پی گیری که با همت پیام پیرای و تایاز فخری شکل می گرفت و هادی، مهدی، آرش، سجاد، سهراب، امین، مصطفی، سعیده، نرگس (اگر اشتباه تاریخی نکرده باشم) و آنهایی که یادم نمی آید چه پر حرارت نظر می دادند.
81هایی نظیر حسن ذاکری و علی نوری و برخی 83ای ها هم بسیار پررنگ بودند.
کاروان آغاز شد. از من خواسته شد تا در تیم صفحه آرایی حضور داشته باشم. جایی که ایده های حسن علامی و داوود مرادی شگفت آور بود. مهدی جامعی و من صفحه بند شدیم و شماره اول کاروان بیرون آمد.
اما 82 هنوز عطش داشت.
دفتر انجمن اسلامی دانشکده مکانیک- جلسه تحویل کار کانکس به دانشکده برق
علی رجب پور -یکی از پدران معنوی من و عضو ارشد انجمن اسلامی دانشکده فنی در آن سالها- پیشنهاد بازسازی کانکس را به ما داد. در راس 82یها سهراب سلیمان ئوف بود.
آن روز را که در فضایی بارانی، سجاد آقاپور، حسن، تایاز و به گمانم طه احمدی، قفل کانکس را شکستند را همه می گویند و حسرت می خورم که چرا من نبودم؟!
خرابه ای بود. نمور، کثیف، پر ازکتابهایی یادآور دوران دانشجویی سالهای دور. از آن کتابهای بی شناسنامه اوائل انقلاب فراوان داشت و طبعاً نامناسب برای مخاطب امروز. دور افتاده، حلبی آباد مانند و البته ... امیدوار کننده، نوید بخش، پرکشش و دوست داشتنی.
آخرین روزهای سال 83 و اولین روزهای 84 بود. گویی طبع بهار هم به کمک ما آمده بود. هر کس به کاری مشغول شد. جمع آوری، انتقال به دفتر انجمن اسلامی برق و لیست برداری از کتابها به من محول شد. فراموش نمی کنم آن روز را که در قالب یک گروه 6 نفری برای اولین بار کانکس را تمیز کردیم.- که در واقع شستیم- علی نوری، امیر حسین سیمجور، سجاد، تایاز، سهراب و من بودیم. از دیدن عکسهایش هنوز هم مو بر بدنم سیخ میشود.
و نیز آن روز را که احسان و مهدی تابلوی "خانه فرهنگ انجمن اسلامی" را آوردند و چه حس خوبی داشت...
و نیز آنروزهایی که ...
البته نباید شکل گیری انجمن اسلامی دوره 84 در واپسین روزهای سال 83 را از یاد برد. دورهای که کانکس را می بایست مولود آن بدانیم. احسان محمودی، علیرضا مرندی، علی نوری، امیرحسین سیمجور، طه احمدی، سهراب سلیمان ئوف و مهدی جامعی. از رویایی ترین سالهای انجمن بود. چه آنکه هرگز حتی زمانی که در انجمن حضور بسیار رسمی تری داشتم لذت آن دوران را نبردم و چنان کارهایی را نیز تجربه نکردم. هرگز از یاد نمی برم که من و تایاز را باید به زور از آن انجمن بیرون می کردند.
در هم تنیدگی این انجمن و شروع کانکس چنان بود که ما هرگز نفهمیدیم کانکسی هستیم یا انجمنی. -به تعبیر غیر قابل درک امروزیهای کانکس و انجمن برق- ما این ها نبودیم. هر دو بودیم. چه آنکه این هردو از یک خون بودند.
این گونه شد که تمام فعالیتهای این دو نهاد همگام شد. جشنهای شب یلدا و عیدانه انجمن جزء مهمترین وظایف کانکس هم تلقی شد. اردوهای انجمن اسلامی –به خصوص اردوی سنتی "گلابگیری"انجمن- تحت نام هر دو نهاد برگزار گردید. کنسرت تجربی که چندین سال توسط انجمن برق برگزار می شد با ظهور گروه موسیقی خلاق "باربد" و فعالیت کانکس رنگ و لعاب تازه ای پیدا کرد و به تشکیل کانون موسیقی در سالهای بعد انجامید. پخش فیلمهای انجمن اسلامی دستاویز تشکیل سینما فنی گردید و چندین و چند برنامه دیگر که مجال طرح آن نیست.
اردوی آشنایی انجمن اسلامی، ورودی 84- مهر84
این مجموعه نوپا چنان توانایی های خود را نشان داد که اردوی آشنایی سال 84 را نمی توان بدون حضور موثر کانکسی ها -که آنروزها دیگر میتوانستیم 83ای هایی نظیر امیرحسین نیکوفرد را در آن ببینیم و از آمدنشان خوشحال باشیم- در ذهن تصور کرد که با مسئولیت سهراب سلیمان ئوف برگزار شد و به حق از بهترین اردوهای آشنایی انجمن اسلامی در دوران چندین ساله خود بود.
باز هم نفهمیدم خودم را نوشتم؟ کانکس را نوشتم؟ انجمن را و یا دوستانم را؟
مسیری بود که از اولین حضورم در اردوی 83به عنوان کادر اجرایی آغاز شد، و به مسئولیت اجرایی اردوی 84 رسید و ناگهان خود را در میان مجموعه ای از دوستان پرانرژی، خلاق و دوست داشتنی یافتم که پرافتخارترین روزهایشان را در "خانه فرهنگ انجمن اسلامی دانشکده فنی" گذرانده اند.
29/4/87 هجری
17/1/3 کانکسی
پ.ن. متن فوق رو به درخواست خانم مرادمند نوشتم که دارن یه دفترچه خاطرات از کانکس تهیه می کنند. دستشون درد نکنه و خسته نباشن
آيا اقتصاددانان در آن جلسه اين سئوال را مطرح نكردند كه چرا دولت در سال آخر خود به سراغ طرح تحول اقتصادي رفته است؟
خبر جدید: از منابع نبمه آگاه شنیده شده که توی محوطه هم قرار دوربین بذارن...
حرکت از این بیش شتابان کنیم ...
فرار به جلو̨ یا در اصطلاح خودمانی تر دست پیش گرفتن̨ یکی از سیاست هایی است که گاها سیاستمدارانی که خود را در حال فرو رفتن در مرداب می بینند̨ اتخاذ می کنند. در این سیاست فرد با فرافکنی سعی می کند اتهام وارده به خود را متوجه فرد یا گروه دیگری کند. به میزانی که این به اصطلاح آشنایی زدایی عجیب تر و شدیدتر باشد̨ می توان عمق مردابی که فرد مذکور در آن گرفتار شده را سنجید. یعنی هر چه فرد خود را در شرایط سخت تری ببیند̨ به همان نسبت فرافکنی عجیب تر و غیر قابل باورتری را انجام می دهد. به طور مثال چندی پیش شایعات کاندیداتوری سید محمد خاتمی در انتخابات دور بعد ریاست جمهوری وارد مرحله ی جدیدی شد و این مسأله بخشی از جناح اقتدارگرا را بر آن داشت که طی اقدامات مختلفی̨ در میان بهت و حیرت همگان̨ مسئولیت قتل های زنجیره ای دهه ی هفتاد و حادثه ی کوی دانشگاه را برگردن دولت اصلاحات بیاندازند. این ادعا های از پیش برنامه ریزی شده که آخرین تیرهای در ترکش بخش سنتی جناح به اصطلاح اصولگرای کشور ما بود̨ و با هدف بی اعتبار کردن اصلاح طلبان پیش مردم انجام شد̨ ابتدا از زبان روح ا... حسینیان در جلسه ی برگزار شده توسط بسیج دانشجویی دانشکده ی حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران با عنوان "پشت پرده ی اصلاحات" مطرح شد. لازم به ذکر است که خود آقای حسینیان هنوز هم متهم به حمایت همه جانبه از عاملین قتل های زنجیره ای می باشند. این ادعاهای واهی با شکایت فرهاد نظری̨ شخصی که دستور حمله به کوی دانشگاه را صادر کرد̨ از سید محمد خاتمی رئیس جمهور وقت ادامه یافت. ماهیت نیمه پنهان و بخش های فاش نشده ی این دو فاجعه̨ به خصوص قتل های زنجیره ای̨ تنها دلیل مورد استفاده قرار گرفتن توسط جناحی ست که قصد دارد با تحریف آنچه سبب ریخته شدن خون دانشجویان و نخبگان کشور در دهه ی هفتاد شد̨ از آب گل آلود ماهی بگیرد. بدیهی است بهترین و منطقی ترین راه برای پاسخگویی به این نوع اتهامات̨ بازگشایی و بازخوانی دوباره ی این دو پرونده است تا هم پاسخ محکمی به این فرصت طلبان و غوغا سالاران داده شود و هم اذهان مردم ̨ به خصوص جامعه ی دانشگاهی و نخبگان کشور برای همیشه در مورد این مسائل روشن شود.
چند روز پیش به بهانه ی امتحان پایان ترم درس انقلاب اسلامی در حال
مطالعه ی کتاب این درس بودم˛ که چند نکته به شدت ذهنم را مشغول کرد. در جای جای کتاب
موارد مختلفی به عنوان علل نارضایتی مردم از رژیم شاه و دلایل اصلی قیام مردم علیه
خاندان پهلوی ذکر شده بود. اندکی که دقیق شدم تعدادی از آن ها به چشمم آشنا آمد.
نویسنده ی کتاب در جایی از اینکه شاه خود را پدر معنوی ملت ایران می دانست و نه
تنها برای ایشان بلکه برای تمام مردم جهان در تمامی زمینه ها (که در اکثر آنها هیچ
تخصصی نداشت) پیام و دستورالعمل صادر می کرد˛ گله کرده بود. وی اعتقاد نداشتن شاه
به احزاب مستقل و تأسیس احزاب فرمایشی را از علل عدم مشارکت مردم در عرصه ی سیاست
و نارضایتی ایشان دانسته بود. در جایی دیگر از دلایل ایجاد مشکلات اقتصادی˛ به عدم
بهبود و حتی بدتر شدن وضعیت معیشتی مردم با وجود چند برابر شدن قیمت نفت اشاره
کرده بود. وی همچنین افزایش بی رویه ی واردات را˛ که به رکود وضعیت تولید کنندگان
منجر شده بود و تنها برای جلب توجه تعدادی از ابرقدرت های جهان آن دوره صورت می
گرفت˛ لکه ی دیگری بر کارنامه ی سیاه و ننگین محمدرضا پهلوی می دانست. توهمات شاه
مبنی بر توطئه ی گروه های مختلف˛ علیه وی و ماجرای ساختگی سوء قصد علیه جان شاه
دلیل دیگری بود که نگارنده ی کتاب ذکر کرده و هدف محمدرضا را جلب توجه دانسته بود.
در بخشی دیگر نویسنده به برگزاری جشن های پر تجمل ناسیونالیستی رژیم شاهنشاهی در
حالی که اکثریت جامعه در فقر به سر می بردند˛ اشاره کرده بود. همه ی این ها به کنار˛
وجود فساد اخلاقی˛ اقتصادی و سیاسی دربار و دولت پهلوی آخرین دلیلی بود که نویسنده
ی کتاب آن را نتیجه ی مستقیم انتصابی بودن مقامات و مدیران دانسته و از آن به
عنوان نیروی محرکه ی موتور انقلاب اسلامی یاد کرده بود. تشابه سیاست های آن زمان با سیاسیت های دولت کریمه ی نهم به شدت متأثر
و نگرانم کرد. آقای رئیس جمهور! شاه˛ خائن˛ مزدور بیگانه˛ خدا نشناس و سست عنصر
بود˛ شما که منتخب مردم فهیم ایران هستی دیگر چرا؟ شما که برای برچیدن و نه گستردن
فقر و فساد و تبعیض و برای زنده کردن و نه تخریب نام رجایی ها˛ از میان مردم و
بدون حمایت هیچ حزب و گروه و قدرتی برخاستی دیگر چرا؟ شما که نعوذ بالله از کمک و
یاری امام زمان (عج) بهره می بری ادعای ارتباط با ایشان را داری دیگر چرا؟ شما که
با چشم پوشی از مشکلات عظیم و کلان کشور عزیزمان˛ برای مدیریت دنیا برنامه ارائه
می کنی دیگر چرا؟ باز شاه خائن به تأسیس احزاب فرمایشی رضایت داد˛ شما که حزب را
فقط حزب الله می دانی و بدون توجه به ساختار دموکراتیک جمهوری اسلامی که مردم به
رهبری حضرت امام خمینی (ره) برای رسیدن به آن کشته ها دادند˛ احزاب مستقل مخالف خود
را گوسفند می خوانی دیگر چرا؟ شما که با شعار آوردن پول نفت بر سر سفره ی مردم
آمدی˛ پول نفت که هیچ سفره ها را هم جمع کردی دیگر چرا؟ شما که طلایی ترین فرصت
برای شکوفایی اقتصاد را به تهدید جدی علیه آن تبدیل کردی دیگر چرا؟ شما که راه
واردات گسترده ی چین را به کشور باز کردی و تولید کننده ی داخلی (به جز بخش مورد
حمایتت) را خانه نشین کردی و حتی حمایت قطعی چین را هم بدست نیاوردی دیگر چرا؟ شما
که امریکا قصد دزدینت˛ آن هم احتمالا برای کمک گرفتن از شما برای حل مشکلات کشورش˛ را دارد
دیگر چرا؟ شما که چشم بر فقر مردم کشورت می پوشی و کمک های میلیاردی به فلسطین و
لبنان و عراق و افغانستان می کنی دیگر چرا؟ انسانی بودن این حرکات به کنار˛ مگر
70000 نفری که در طوفان میانمار کشته شدند انسان نبودند˛ راه دور نرویم مگر کسانی
که در کشور خودمان طوفان گونو زندگی شان را از ایشان گرفت انسان نبودند؟ شما که
وزیر علوم تان به بهانه ی پاسخ گویی بیشتر˛ سیستم انتخابی بودن روسای دانشگاه را به حالت انتصابی مورد دلخواهش
تغییر داد و امروز متأسفانه شاهد ظهور مولود انتصاب و عدم توجه به رأی اکثریت در زنجان
هستیم˛ دیگر چرا؟ آقای رئیس جمهور در یکی از کتب جامعه شناسی خوانده بودم جامعه
هیچ گاه به عقب باز نمی گردد˛ شما که جامعه را به عقب برگرداندی دیگر چرا؟
رئیس دولت مهرورز و عدالت گستر˛ پدران و مادرانمان برای این انقلاب
خون ها داده اند˛ سربلندی در مجامع جهانی پیشکش˛ انقلابمان را از ما نگیر...
پویا امراللهی




سلام
خیلی خوشحالم که قرار شده دوباره اینجا راه بیفته
البته راستشو بخواهید قبلشم تنها به مدت یکی دو ماه خوب فعال بود!
برای همین فکر میکنم یه سری نکات رو بگم بد نباشه:
۱. این جور بلاگها فقط زمانی میتونن موفق باشن که نویسنده هاش از نوشتن نترسن. مهم این نیست که شما اندیشتون خیلی بزرگ باشه. مهم اینه که بنویسید. نترسید و بنویسید. این که شاید اندیشتون مخالف زیاد داشته باشه یا خیلی سطح پایین باشه نباید دلیلی بر ننوشتن باشه
۲. نکته دیگه اینکه از روی جبر هم ننویسید. فکر کنم علت اینکه دفعه اول هم زیاد موفق نبودیم این بود که بیشتر از اون که دغدغه داشته باشیم واسه نوشتن خودمون رو مجبور میکردیم. البته دغدغه داشتن چیز عجیبی نیست. همین که همه کاروانی اند و دارن واسه یه کار به این بزرگی وقت میذارن یعنی دغدغه دارن.
۳.موضوع نوشته هم جای تامل داره: لازم نیست نظریاتمون درباره مسائل خیلی سنگین باشه: "تاثیر اندیشه های نائینی در روشنفکران دینی امروز" البته نمیگم بده که خیلی هم عالیه. ولی نباید خودمون رو به این قید و بندها محدود کنیم. مسائل روزمره هم گاهاً می تونن فضای بحث خیلی خوبی رو ایجاد کنن. حتی اتفاق قابل تاملی که امروز صبح تو خیابون شاهدش بودیم. البته باید مواظب باشیم فضا خیلی هم سبک نشه دیگه!!
دارم زیاد ور میزنم ها
۴.کاری که خیلی بده رو آوردن به نقل قول های صرف از سایتهای مختلف خبری و تحلیلی و ... است. احتمالاً همه ماها به اینترنت دسترسی داریم که داریم اینجا مینویسیم. پس به اون سایتها هم دسترسی داریم! شاید بعضی وقتها خوب باشه که یه مطلبی که یه جا دیدیم رو معرفی کنیم. اولاً با دادن یه لینک اینکار به سادگی انجام میشه. ثانیاً حتی گذاشتن لینک هم بدون اظهار نظر شخصی خودمون چندان مناسب نیست. ما اینجا میخواهیم با هم حرف بزنیم تا حرف زدن و بحث کردنو یاد بگیریم. تا همفکری مجازی داشته باشیم. تو نقل قولهامون هم خیلی خوبه که ارجاعات کاملی بدیم تا هم مستند باشیم و هم امکان دسترسی به اصل اثر رو داده باشیم.
دیگه بسه
۵. یه جای خیلی خوب برای یادگرفتن blogنویسی اینجاست:
حلقه ملکوت: http://www.malakut.org/ همه جور آدم هم توش دیده میشه، از نویسنده رمان تا روزنامه نگار حرفه ای و البته آدمهای یه خورده آماتورتر. اینم شاید بد نباشه برای این که فکر نکنید آدم معروف ترا خیلی خفن مینویسن: http://www.webneveshteha.com/
۶. اون لینکدونی کنار رو هم اگه یه حالی بهش بدید بد نیست. من هم استارتشو میزنم.
دستام از جون رفت. خداحافظ
به نقل از بی بی سی و سایت دانشگاه تحصن گسترده دانشجویان دانشگاه زنجان
|
||||||
بنا بر گزارش ها، دانشجویان دانشگاه زنجان در اعتراض به "تعرض" یکی از معاونان این دانشگاه به یک دختر دانشجو تحصن کرده و خواستار
اخراج این استاد شده اند. شنبه شب رسانه های دانشجویی گزارش دادند که دانشجویان دانشگاه زنجان معاون فرهنگی و دانشجویی این دانشگاه به نام حسن مددی را در حال مجبور کردن یکی از دختران دانشجو به برقراری رابطه با او در اتاق کارش غافلگیر کرده و از صحنه ورود به اتاق فیلمبرداری کرده اند. همچنین گزارش شده است که این دختر دانشجو نیز پیش از ورود دیگر دانشجویان به اتاق صدای این استاد را ضبط کرده است.
آقای مددی استاد دانشکده ادبیات دانشگاه زنجان و در حال حاضر معاون فرهنگی و دانشجویی این دانشگاه است.طبق گزارش ها پس از این واقعه که حدود 7 شب شنبه رخ داد، بیش از دو هزار نفر از دانشجویان دانشگاه زنجان در دانشگاه حاضر شده و در سالن ورزش این دانشگاه تحصن کردند. نوید نوری فر، از اعضای شورای اطلاع رسانی متحصنین دانشگاه زنجان، در گفتگو با بخش فارسی بی بی سی گفت در روز یکشنبه کنترل دانشگاه کاملا در دست دانشجویان متحصن است و از ورود اساتید و کارکنان و مسئولان دانشگاه، جز مسئولان بهداری و سلف سرویس، جلوگیری می شود.همچنین امتحانات روزهای یکشنبه و دوشنبه دانشگاه زنجان لغو شده است. آقای نوری فر اصلی ترین خواسته دانشجویان متحصن را اخراج آقای مددی و نیز استعفای هیات رئیسه دانشگاه اعلام کرد. پایان برخورد حراست دانشگاه با دانشجویان در دانشگاه و خوابگاه ها، اجازه فعالیت گروه های دانشجویی از جمله انجمن اسلامی، اجازه چاپ نشریات دانشجویی و برخورد نکردن با دانشجویان معترض از دیگر خواسته های متحصنین است.دانشجویان می گویند آقای مددی دبیر هیات نظارت دانشگاه زنجان است که چند روز پیش حکم انحلال انجمن اسلامی این دانشگاه توسط این هیات صادر شد. خبرگزاری برنا، وابسته به سازمان ملی جوانان، از قول آقای مددی و درباره علت تحصن دانشجویان دانشگاه گفته است: "روابط عمومی دانشگاه باید پاسخگو باشد و من در حدی نیستم که به این نوع سوالات جواب دهم."آقای مددی در گفتگو با خبرگزاری برنا تعطیل شدن دانشگاه و لغو امتحانات را تایید کرده است. دفتر تحکیم وحدت، از تشکل های دانشجوی ایران، نیز در بیانیه ای خواستار استعفای وزیر علوم شده است.در
بیانیه این تشکل دانشجویی آمده است: "از آنجا که وزیر علوم با تکیه بر
پاسخگو بودن نسبت به اعمال مسئولین دانشگاه ها اقدام به انتصابی نمودن
روسای دانشگاه ها و معاونین آنها کرده است بر این اساس اکنون باید پاسخگوی
این اعمال ننگین باشد که تنها در دولت نهم شاهد آن هستیم و باید ضمن معذرت
خواهی از جامعه دانشگاهی هر چه سریع تر استعفا دهد." حدود دو ماه پیش نیز دانشجویان دانشگاه سهند تبریز در اعتراض به مسائل صنفی و رفاهی از جمله آنچه هتک حرمت چند دانشجوی دختر توسط
چند نفر از کارمندان حراست دانشگاه می خواندند دست به تحصن و اعتصاب غذای گسترده زدند.چندی پیش اخباری نیز از تعرض یکی از ماموران حراست دانشگاه کرمانشاه به یکی از دختران دانشجو منتشر شد که اعتراض دانشجویان این
دانشگاه را در پی داشت. ************************************************************************************
|
||||||